پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی

نهم به پای سگت سر، به عذر بی‌ادبی

وگرنه خون کنمش، گر بود دلت از سنگ؛

به نالهٔ سحری و، به آه نیمه‌شبی

به خنده چون گذری از برم، مشو غافل

ز اشک گوشهٔ چشمی و آه زیر لبی

عجب مدان که غلام ایاز شد محمود

بود ز بازی عشق این کمینه بوالعجبی

کند ز شیرهٔ عناب لب، دهان شیرین

کسی که تلخ شدش کام از می عنبی

به غیر من، که از آن لب شنیده‌ام دشنام

که تلخ‌کام شود از حلاوت رطبی؟!

چگونه درد خود آذر به یار خود گویم؟!

حدیث او همه ترکی و، حرف من عربی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
  2. شمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!
  3. شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛
  4. شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
  5. شمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندی
  6. شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
  7. شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
  8. شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.