پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته

همه حیرتم که آیا دل من کجا نشسته؟!

بهمین امید، هر شب بره تو می نشینم؛

که تو بیوفا بپرسی که دگر چرا نشسته؟!

چکنم ز رشک یا رب، چو بروز حشر بینم

که هزار کشته آنجا، پی خونبها نشسته

شب و شاهد و چغانه، من و باده ی مغانه

تو ببین که نقش طالع، چه بمدعا نشسته

بچمن گلی ندیدم، که جدا ز خار باشد

عجب است اینکه آذر ز گلشن جدا نشسته؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
  2. شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
  3. شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی
  4. شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
  5. شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
  6. شمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!
  7. شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛
  8. شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.