پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو

بآن رسیده که آسان شود جدایی تو

خدای داند و، آن کز تو شد چو من نومید؛

که اعتماد نشاید بر آشنایی تو

ز خلف وعده، برندی چو من برآری نام؛

اگر چه شهره ی شهر است پارسایی تو

غمم فزود ز عذر تغافل تو، دریغ

که شد شکسته ترم دل ز مومیایی تو

ره خرابه ام، از دیگران مپرس و بیا

که میکند دل گمگشته رهنمایی تو

صبا، بگو به صباحی، که از نوای هزار

هزار بار مرا به سخن سرایی تو

ولی ز زلف عروسان طبع آذر نیز

دمد عبیر چو بیند گرهگشایی تو!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  2. شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
  3. شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
  4. شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
  5. شمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه
  6. شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
  7. شمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
  8. شمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.