پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو

چون سپارم جان، سپارندم بخاک کوی تو

رفتم از کوی تو گریان، لیک رشکم میکشد؛

کز سرشکم غیر خواهد جست راه کوی تو

دسته ی گل، صبح در دستت چو بینم در چمن

بلبل از بوی گل افتد مست و من از بوی تو

رشک میکشتم، اگر خوی تو چون روی تو بود

غیر را محروم از روی تو دارد خوی تو

بعد ازین، ای مدعی چون بر در جانان روی

من هم آیم از قفا و ایستم پهلوی تو

یا تو را بینند و بگشایند در بر روی من

یا مرا بینند و نگشایند در بر روی تو

تا کنند از ساده لوحیهای آذر آگهت

قاصد از وی نامه ی ننوشته آرد سوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
  2. شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  3. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  4. شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
  5. شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
  6. شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
  7. شمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه
  8. شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.