پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!

تو بشنوی و خندی و من گویم و گریم!

گر در چمنم، سوی قفس بینم و نالم؛

ور در قفسم، حرف چمن گویم و گریم!

رضوان چو دهد نار جنان، سیب بهشتم؛

نستانم و پستان و زقن گویم و گریم!

گر روز و شبی، قامت و زلف تو نبینم؛

سرو چمن و مشک ختن گویم و گریم!

هر کس بغریبان، نظر مهر کند؛ من

بیمهری یاران وطن گویم و گریم

بلبل دهن غنچه اگر بیند و نالد

من خنده ی آن غنچه دهن گویم و گریم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱گر دل جویی، هوات جویم
  2. شمارهٔ ۱۴۲دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!
  3. شمارهٔ ۱۴۳ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
  4. شمارهٔ ۱۴۴گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
  5. شمارهٔ ۱۴۵جان میدهد جان، آن لعل خندان
  6. شمارهٔ ۱۴۶دی، رشته‌ای به گردنم آن شاه مهوشان
  7. شمارهٔ ۱۴۷شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
  8. شمارهٔ ۱۴۸گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.