پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم

سخنی که پاس یاری نگذاشت پار گویم

نشود دریغ یک دم تهی از رقیب بزمت

که غم نهانی خود، بتو آشکار گویم

ننشست روز وعده نفسی و، رفت عمدا

نگذاشت سرگذشت شب انتظار گویم

بودم فزون ز عالم، غم روزگار؛ اما

غم یار کی گذارد؛ غم روزگار گویم؟!

گله ها که از تو دارم، مه من نگفتنم به

چو تو نشنوی چه حاصل که هزار بار گویم؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶دی، رشته‌ای به گردنم آن شاه مهوشان
  2. شمارهٔ ۱۴۷شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
  3. شمارهٔ ۱۴۸گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
  4. شمارهٔ ۱۴۹تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
  5. شمارهٔ ۱۵۰نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
  6. شمارهٔ ۱۵۱اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
  7. شمارهٔ ۱۵۲شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
  8. شمارهٔ ۱۵۳باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.