پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان

هر جا روی تو، آیمت از پی دوان دوان

شب تار و، راهزن به کمین، راه پرخطر؛

غافل ز کاروان مشو، ای میر کاروان

افراسیاب عقل، گریزد به غار عجز؛

در کشوری که رستم عشق است پهلوان

با رشک غیر، پای وفایم ز کوی تو

رفتن نمی‌گذارد و ماندن نمی‌توان

من باغبان پیرم و، از جوی چشم من

خورد آب باغ حسن تو، ای نازنین جوان!

از قد و خط و چشم و تن و رخ، تو را بود؛

سرو و بنفشه نرگس و نسرین و ارغوان

ای سرو خوش‌خرام، به هر سو روان شوی؛

سیل سرشک آذرت آید ز پی روان!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
  2. شمارهٔ ۱۵۲شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
  3. شمارهٔ ۱۵۳باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
  4. شمارهٔ ۱۵۴چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون
  5. شمارهٔ ۱۵۵فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
  6. شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  7. شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛
  8. شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بین
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.