پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون

خسرو شودش از غم فرهاد جگر خون

خون شد جگرم از غم عشق تو و، امید

دارم که نگردد دلم از درد دگر خون

ناورده کبوتر ز تو گر نامه ی قتلم

میریزدش آیا ز چه هر لحظه ز پر خون؟!

آذر همه شب خیزد و ریزد ز فراقت

از سینه ی تنگ آتش و از دیده ی تر خون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  2. شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛
  3. شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بین
  4. شمارهٔ ۱۵۹ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
  5. شمارهٔ ۱۶۰بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
  6. شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو
  7. شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
  8. شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.