پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

من و دردت، که درمان من است این؛

چه درمان؟ راحت جان من است این!

من و افغان، دلت گر مهربان شد؛

که از تأثیر افغان من است این!

زدم دستش بدامان، گفت از ناز:

بکش دستت، که دامان من است این

نهان از زخم تیرش مردم، اما

نگفتم کار جانان من است این

ولی ترسم که چون پیکان ز خاکم

کشد، گوید که: پیکان من است این!

مپرس ای همدم، این زرکش قبا کیست؟!

گدایش من، که سلطان من است این!!

بجانم دایم از دست دل آذر

مگو دل، دشمن جان من است این!!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
  2. شمارهٔ ۱۶۰بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
  3. شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو
  4. شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
  5. شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو
  6. شمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی تو
  7. شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
  8. شمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.