پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛

چکنم نمیتوانم که کنم شکایت از تو؟!

بکش و بسوز یارا، دل دردمند ما را؛

بسزای آنکه دارد نظر عنایت از تو

مکن این قدر شکایت ز غمش دلا، مبادا

که کند ببزم وصلش دگری حکایت از تو!

ز فراق غوطه در خون زدم و، ز ساده لوحی

چکنم که باز دارم طمع حمایت از تو؟!

سر خود بگیر آذر برو از میانه شاید

بکسی غم محبت نکند سرایت از تو!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
  2. شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو
  3. شمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی تو
  4. شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
  5. شمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
  6. شمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
  7. شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  8. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.