پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

غیر را خون دل از دیده روان است که تو

خون ما ریزی و، ما را غرض آن است که تو

نشوی شهره بعاشق کشی اندر همه شهر

آری آیین مروت نه چنان است که تو

بی سبب رسم و ره جور و جفا گیری پیش

ور زنی بیگنهم تیغ، همان است که تو

کشته باشی ز ستم صید حرم تا دانی

لیک بر طبع من این ظلم گران است که تو

بهر دلجویی غیرم کشی، اما چو کشی

چشمم آن روز بهر سو نگران است که تو

از پی نعش من آیی، ولی آن دم میدان

که کسان را همه این ورد زبان است که تو

قاتل آذری از من دگر از حیله مپرس

کز نکویان که تو را کشت؟ عیان است که تو!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
  2. شمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
  3. شمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
  4. شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  5. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  6. شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
  7. شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
  8. شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.