پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو

خون من اینکه ریخته بر آستان تو

صد رنگ میوه داده نهالت، ولی چه سود

زان میوه تر نکرد لبی باغبان تو؟!

این خط و خال، دشمن دین و دل من است؛

بر گوشهٔ لب تو، و کنج دهان تو

خوش آنکه بشنوم سخنی راست یا دروغ

من از زبان آنکه شنید از زبان تو

کردی مرا به عشق هزار امتحان و، باز

دارم گمان بد، به دل بدگمان تو!

بی‌مهری تو نیست گر از مهربانی‌ام

چون مهربان نشد دل نامهربان تو؟!

آذر ز شکوهٔ دلم، آتش زدی به جان؛

من چون کنم؟ زده است دل آتش به جان تو!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو
  2. شمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی تو
  3. شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
  4. شمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
  5. شمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
  6. شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  7. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  8. شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.