پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!

محابا کرده ز آنجا بی محابا آمدی بیرون؟!

ز بزم غیر، رشکم برد بیرون شب؛ ندانستم

در آن غمخانه ماندی تا سحر، یا آمدی بیرون؟!

شنیدم شب ببزم غیر ماندی، مردم از غیرت؛

نخواهم زنده شد، گیرم که فردا آمدی بیرون!

زدی آتش بجان بلبل و قمری که از گلشن

سحر چون شاخ گل ای سرو بالا آمدی بیرون

ز تنهایی ننالم، لیک از آن نالم که در خلوت

مرا بگذاشتی تنها و تنها آمدی بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بین
  2. شمارهٔ ۱۵۹ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
  3. شمارهٔ ۱۶۰بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
  4. شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو
  5. شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
  6. شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو
  7. شمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی تو
  8. شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.