پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛

دید چون روی تو، نتوانست دیدن روی من!

چون نیفتم از پیش، کز یک نگه بیرون کشید

هر چه آهو در حرم بود، از حرم آهوی من؟!

چاره ی بیماری خود، ناید از دستم طبیب؛

تا چو دل، بیماری افتاده است در پهلوی من

گر بسازد غیر، با ناسازی گردون چو من

چون تواند ساخت با خوی بد بدخوی من؟!

دشمنان را از قفای دوست دیدم، گفتم: آه؛

دور باد آسیب گرگان یا رب از آهوی من

از جهان پهلو تهی دارم، بشکر اینکه نیست

یار در پهلوی غیر و، غیر در پهلوی من!

بر ندارم سر ز زانوی غم آذر، بعدازین

تا شود آن سرو سیمین ساق، همزانوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
  2. شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  3. شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛
  4. شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بین
  5. شمارهٔ ۱۵۹ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
  6. شمارهٔ ۱۶۰بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
  7. شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو
  8. شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.