پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛

مرا بیرون در باید کشیدن ناز دربانان

چه در شیر تو کافر کیش مادر کرده در طفلی

که شیرین در مذاق آید تو را خون مسلمانان؟!

بتان ریزند اگر خونم، غم جانم نه؛ لیک از خون

شود آلوده ترسم دامن این پاکدامانان

اگر در چاک پیراهن نمایی نار پستان را

ز غیرت خون شود دل در درون نارپستانان

بکویش میروم ناخوانده از بیطاقتی هر دم

ولی زان رفتنم شرمنده، چون ناخوانده مهمانان

نه ترسم کآسمان برگردد از من، لیک از آن ترسم

که برگردند از من بیگنه برگشته مژگانان

خوش آن ساعت که نالان افتم از پی ناقه ی او را

چو مجنون، از قفای محمل لیلی حدی خوانان

مرا گر کشت ترسا زاده‌ای، خونم بحل بادش؛

به محشر دامن او را مگیرید ای مسلمانان

به بزم خاص جانان، نیست آذر را رهی آری

گدایان را نباشد ره به خلوتگاه سلطانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
  2. شمارهٔ ۱۵۳باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
  3. شمارهٔ ۱۵۴چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون
  4. شمارهٔ ۱۵۵فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
  5. شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  6. شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛
  7. شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بین
  8. شمارهٔ ۱۵۹ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.