پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان

نشانده بر در دولت سرا، بی‌رحم دربانان!

نشسته جان‌فشانان بر سر راهش من و، ترسم

که از من بگذرد با غیر، بر من دامن‌افشانان

مرا عهدی است با خوبان، بسی محکم؛ چه سود اما

سر و کارم کنون افتاده با این سست‌پیمانان!

زنند اهل ریا بر میگساران طعن و، در محشر

شوند آلوده‌دامانان، جدا از پاکدامانان

دهندش اهل دیر و کعبه پند و، بی‌تو آذر را

نه ذوق الفت اینان، نه شوق صحبت آنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
  2. شمارهٔ ۱۵۱اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
  3. شمارهٔ ۱۵۲شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
  4. شمارهٔ ۱۵۳باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
  5. شمارهٔ ۱۵۴چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون
  6. شمارهٔ ۱۵۵فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
  7. شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  8. شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.