پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم

که پیش از صبح، ساقی را نظر بر منظر اندازیم

بجنگ زاهدان، لشکر کشد پیرمغان فردا

بیا ما نیز خود را در میان لشکر اندازیم

بغارت چون گشاید دست، دست افشان غزل خوانیم

بمسجد چون گذارد پای، پاکوبان سراندازیم!

دبیران فلک را، چون قلم نتوان گرفت از کف؛

بیا کز برق می آتش درین نه دفتر اندازیم

نکرده شیخ شهر از جهل تا تکفیر ما رندان

بیا تا پیشتر ما پرده از کارش براندازیم

حساب زاهدان در روز محشر مشکل است آذر!

بیا تا ما حساب خود به روز دیگر اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!
  2. شمارهٔ ۱۴۳ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
  3. شمارهٔ ۱۴۴گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
  4. شمارهٔ ۱۴۵جان میدهد جان، آن لعل خندان
  5. شمارهٔ ۱۴۶دی، رشته‌ای به گردنم آن شاه مهوشان
  6. شمارهٔ ۱۴۷شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
  7. شمارهٔ ۱۴۸گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
  8. شمارهٔ ۱۴۹تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.