پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛

روزی که از آن روز کنم یاد ندیدم

یک صید، بمحرومی من نیست، که ناکام

در کنج قفس مردم و صیاد ندیدم!

سرتاسر این بادیه را گشتم و، یک صید

از دام غم عشق تو آزاد ندیدم!

جز روی تو، کز آه برافروخت شب وصل

شمعی که فروزان شود از باد ندیدم

خسرو ز جهان میشد و میگفت که سودی

جز قتل خود، از کشتن فرهاد ندیدم!

فریاد که تا کشور حسن تو شد آباد

یک دل که توان گفتنش آباد ندیدم

آذر همه ی عمر، بشاگردی مشتاق

شادم، که به استادیش استاد ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷گر روی تو بینم و بمیرم
  2. شمارهٔ ۱۲۸غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
  3. شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
  4. شمارهٔ ۱۳۰شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشم
  5. شمارهٔ ۱۳۱خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛
  6. شمارهٔ ۱۳۲بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
  7. شمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانم
  8. شمارهٔ ۱۳۴فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمی‌دانم!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.