پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛

که تا ذوق غم عشق تو، از مردم نهان دارم

سرت گردم، بکش تیغ از میان و، جان‌فشانی بین؛

نمردم این قدر هم، بازتاب امتحان دارم!

کدامین دل ز آهم نرم گردد؟! ساده‌لوحی بین؛

که یک ناوک به زه مانده و قصد صد نشان دارم

مرا چند ای فلک از کوی او آواره می‌سازی

به محشر نیستم لال، این قدر آخر زبان دارم

چو بی‌خود گفت‌و‌گویی سر کنم، آذر مرنج از من؛

که چون دیوانگان با خود، حدیثی در میان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
  2. شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
  3. شمارهٔ ۱۳۰شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشم
  4. شمارهٔ ۱۳۱خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛
  5. شمارهٔ ۱۳۲بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
  6. شمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانم
  7. شمارهٔ ۱۳۴فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمی‌دانم!
  8. شمارهٔ ۱۳۵جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.