پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

گر روی تو بینم و بمیرم

سهل است، باین گنه مگیرم

جز نام تو نیست بر زبانم

جز یاد تو نیست در ضمیرم

من فاخته ام، تو سرو یعنی

تو آزادی و من اسیرم

افتم اگر از پیت عجب نیست

تو محتشمی و من فقیرم

گر بردارند سر بتیغم

گر بشکافند دل بتیرم

سر از قدم تو بر ندارم

دل از مهر تو بر نگیرم

هست از غمت ای جوان فراغت

از سرزنش جوان و پیرم

صبح عید است، یا ز جانان

آورده بشارتی بشیرم؟!

یا باد صبا ز خاک آن کوی

افشانده به پیرهن عبیرم؟!

گر در همه کار بیدلم، لیک

در دادن دل، بسی دلیرم

گر پند دهی بمنعم از عشق

آذر، بخلاف ناگزیرم!

کاین پند ز کس نمی پسندم

وین منع ز کس نمی پذیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
  2. شمارهٔ ۱۳۰شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشم
  3. شمارهٔ ۱۳۱خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛
  4. شمارهٔ ۱۳۲بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
  5. شمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانم
  6. شمارهٔ ۱۳۴فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمی‌دانم!
  7. شمارهٔ ۱۳۵جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
  8. شمارهٔ ۱۳۶آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.