پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم

من ایستاده تا او گوید: فشان، فشانم!

مشکل کنم فراموش، از پرفشانی دام؛

صد سال اگر پرو بال در آشیان فشانم!

محمل گذشت، و اشکم خاکی نهشت؛ تا من

بر سر چو بازآید آن کاروان، فشانم!

برنایدم، گر از دست کاری؛ ولی توانم،

از آستین غباری زان آستان فشانم

آذر، گرت بسر زر افشاند تا نشاندت

برخیز تا بپایت، من نیز جان فشانم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم
  2. شمارهٔ ۱۳۸درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
  3. شمارهٔ ۱۳۹خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!
  4. شمارهٔ ۱۴۰شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم
  5. شمارهٔ ۱۴۱گر دل جویی، هوات جویم
  6. شمارهٔ ۱۴۲دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!
  7. شمارهٔ ۱۴۳ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
  8. شمارهٔ ۱۴۴گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.