پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛

حرفیش گفته باشم، حرفی شنفته باشم

خواهم ز بخت بیدار، روز و شبی که با یار

تا شب نشسته باشم، تا روز خفته باشم

چون میکشیم باری، جرمم بپرس؛ شاید

کاری نکرده باشم، حرفی نگفته باشم

چون سرمه ی سلیمان، آذر کشم بدیده

زان آستان بمژگان گردی که رفته باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانم
  2. شمارهٔ ۱۳۴فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمی‌دانم!
  3. شمارهٔ ۱۳۵جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
  4. شمارهٔ ۱۳۶آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
  5. شمارهٔ ۱۳۷آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم
  6. شمارهٔ ۱۳۸درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
  7. شمارهٔ ۱۳۹خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!
  8. شمارهٔ ۱۴۰شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.