پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

دردا که حریف راز دانم

حرفی زد و کرد بدگمانم

بود آنکه نخست، خضر را هم

اکنون شده دزد کاروانم

امروز فگند بر زمینم

دی برد اگر بر آسمانم

دی، دوستر آنکه بودم از جان

امروز شده است خصم جانم

نامحرم گشته محرم، ای وای

شد بسته زبان ز همزبانم

شد هم قفس من، آخر آن مرغ

کاو بود اول هم آشیانم

دم با که زنم ز مهر، کاین دم

بیمهر شده است مهربانم

من غافل از آنچه در دل اوست

او، باخبر از غم نهانم!

دیگر نخورم فریبش، آذر

چون کار گذشته ز امتحانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
  2. شمارهٔ ۱۳۶آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
  3. شمارهٔ ۱۳۷آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم
  4. شمارهٔ ۱۳۸درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
  5. شمارهٔ ۱۳۹خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!
  6. شمارهٔ ۱۴۰شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم
  7. شمارهٔ ۱۴۱گر دل جویی، هوات جویم
  8. شمارهٔ ۱۴۲دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.