پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم

دعا می‌گویم و، آماده دشنام می‌گردم!

کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی را

که من از گفتنش بی‌صبر و بی‌آرام می‌گردم؟!

نمی‌آید اجل سوی من و، می‌گوید این: مسکین

ز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام می‌گردم

ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛

من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام می‌گردم

به شوق گل پریدم ز آشیان، آذر ندانستم

که زود از بی‌پر و بالی، اسیر دام می‌گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛
  2. شمارهٔ ۱۲۷گر روی تو بینم و بمیرم
  3. شمارهٔ ۱۲۸غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
  4. شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
  5. شمارهٔ ۱۳۰شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشم
  6. شمارهٔ ۱۳۱خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛
  7. شمارهٔ ۱۳۲بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
  8. شمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.