فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۰۱ از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
- شمارهٔ ۳۰۲ جان رفت و ما به آرزوی دل نمیرسیم
- شمارهٔ ۳۰۳ برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
- شمارهٔ ۳۰۴ مدتی شد کز گلستانی جدا افتادهام
- شمارهٔ ۳۰۵ صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
- شمارهٔ ۳۰۶ کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
- شمارهٔ ۳۰۷ آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
- شمارهٔ ۳۰۸ چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
- شمارهٔ ۳۰۹ دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
- شمارهٔ ۳۱۰ جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم
- شمارهٔ ۳۱۱ من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم
- شمارهٔ ۳۱۲ گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
- شمارهٔ ۳۱۳ صد دشنه بر دل میخورم وز خویش پنهان میکنم
- شمارهٔ ۳۱۴ آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
- شمارهٔ ۳۱۵ کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
- شمارهٔ ۳۱۶ ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
- شمارهٔ ۳۱۷ نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
- شمارهٔ ۳۱۸ دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
- شمارهٔ ۳۱۹ یک همدم و همنفس ندارم
- شمارهٔ ۳۲۰ چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
- شمارهٔ ۳۲۱ در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
- شمارهٔ ۳۲۲ به دل دیرین بنایی بود کندم
- شمارهٔ ۳۲۳ به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
- شمارهٔ ۳۲۴ آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
- شمارهٔ ۳۲۵ هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
- شمارهٔ ۳۲۶ من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
- شمارهٔ ۳۲۷ ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
- شمارهٔ ۳۲۸ مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
- شمارهٔ ۳۲۹ رشک میبردند شهری بر من و احوال من
- شمارهٔ ۳۳۰ مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
- شمارهٔ ۳۳۱ اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
- شمارهٔ ۳۳۲ شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
- شمارهٔ ۳۳۳ تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
- شمارهٔ ۳۳۴ چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
- شمارهٔ ۳۳۵ پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
- شمارهٔ ۳۳۶ آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
- شمارهٔ ۳۳۷ ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
- شمارهٔ ۳۳۸ نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
- شمارهٔ ۳۳۹ فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
- شمارهٔ ۳۴۰ ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
- شمارهٔ ۳۴۱ زین سان که تند میگذرد خوشخرام من
- شمارهٔ ۳۴۲ به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
- شمارهٔ ۳۴۳ گهی از بزم بر میخیز و طرف بام جا میکن
- شمارهٔ ۳۴۴ مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
- شمارهٔ ۳۴۵ ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
- شمارهٔ ۳۴۶ ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
- شمارهٔ ۳۴۷ تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
- شمارهٔ ۳۴۸ دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
- شمارهٔ ۳۴۹ آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
- شمارهٔ ۳۵۰ یک بار نباشد که نیازردهام از تو
- شمارهٔ ۳۵۱ ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
- شمارهٔ ۳۵۲ گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او
- شمارهٔ ۳۵۳ میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
- شمارهٔ ۳۵۴ دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
- شمارهٔ ۳۵۵ شد بیحساب کشور جانها خراب از او
- شمارهٔ ۳۵۶ سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
- شمارهٔ ۳۵۷ میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
- شمارهٔ ۳۵۸ منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
- شمارهٔ ۳۵۹ آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
- شمارهٔ ۳۶۰ با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
متن اشعار به نقل از گنجور.