پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم

بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم

دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست

اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم

با مرکز و محیط نداریم هیچ کار

هست اینقدر که در خم پرگار عالمیم

ما مردمان خانه بدوشیم و خش نشین

نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم

حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق

ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم

با سینه برهنه به شیران نهیم رو

انصاف نیست ورنه جگردار عالمیم

وحشی رسوم راحت و آزار با هم است

زین عادت بد است که آزار عالمیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  2. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  3. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  4. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  5. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  6. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  7. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  8. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.