پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم

رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم

بر آن بودم که در راه وفایش عمرها باشم

چو می‌دیدم که ازحد می‌برد جور و جفا رفتم

دلم گر آید از کویش برون آگه کنید او را

که گر خواهد مرا من جانب شهر وفا رفتم

شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانم

نمی‌بایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم

ز من عشقی بگو دیوانگان عشق را وحشی

که من زنجیر کردم پاره در دارالشفا رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  2. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  3. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  4. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  5. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
  6. شمارهٔ ۳۲۷ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن
  7. شمارهٔ ۳۲۸مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
  8. شمارهٔ ۳۲۹رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.