پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من

بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت

ورنه کس هرگز نمی‌رنجیده از افعال من

گشته‌ام آواره سد منزل ز ملک عافیت

می‌دواند همچنان بخت بد از دنبال من

ساده رو وحشی که می‌خواهد به عرض او رسید

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
  2. شمارهٔ ۳۳۲شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
  3. شمارهٔ ۳۳۳تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
  4. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  5. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  6. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  7. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  8. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.