پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من

مرا چشم تو افکند از نظر اما نمی‌پرسی

که جاسوس نگاه او چه می‌خواهد ز راه من

برای حرمت خاک درت این چشم می‌دارم

که گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من

به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهم

که گاهی قطره‌ای ضایع شود هم بر گیاه من

رقیبا پر دلیری بر سر آن کوی و می‌ترسم

که تیغی در غلافست این طرف یعنی که آه من

کمان شوق پر زور است و تیر انداز دیوانه

خدنگی گر نشیند بر کسی نبود گناه من

خطر بسیار دارد مدعی خود نیز می‌داند

اگر وحشی نیندیشد ز خشم پادشاه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  2. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  3. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  4. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  5. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  6. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  7. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  8. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.