پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن

سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن

به چندین گنج رنج و محنت عالم نمی‌ارزد

چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن

اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو

خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن

ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را

اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن

اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی

چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  2. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  3. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  4. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  5. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  6. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  7. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  8. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.