پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این

آمادهٔ سد گریه‌ام از اشتیاق کیست این

سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد

گر نیست هجران کسی پس طمطراق کیست این

رطل گران و اندر او دریای زهری موج زن

یارب نصیب کس مکن بهر مذاق کیست این

اسباب سد زندان سرا چندست بر بالای هم

جایی است‌خوش آراسته آیا وثاق کیست این

ای شحنه بی‌جرم کش این سر که در خون می‌کشی

گفتی که می‌آویزمش از پیش طاق کیست این

وصلی نمودی ای فلک پوشیده سد هجران در او

تو خود موافق گشته ای کار نفاق کیست این

هجر اینچنین نزدیک و تو در صحبت فارغ دلی

وحشی دلیرت یافتم از اتفاق کیست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  2. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  3. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  4. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  5. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  6. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  7. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  8. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.