پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو

در حیرتم از خود که چه خوش کرده‌ام از تو

خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند

ته ماندهٔ این رطل که من خورده‌ام از تو

این میوه که آلوده به زهرم لب و دندان

نوباوهٔ شاخی‌ست که پرورده‌ام از تو

سد پردهٔ خون گشت بر عقدهٔ غم خشک

دل مرده‌تر از غنچهٔ پژمرده‌ام از تو

چون وحشی اگر عمر بود بر تو فشاندم

جانی که به نزدیک لب آورده‌ام از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  2. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  3. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  4. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  5. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  6. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  7. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
  8. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.