پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

در کمین خرمن جان شعله‌ها پنهان در او

شعله‌ای می‌بایدم سوزان که ننشیند ز تاب

گر بجوش آید ز خون گرم سد توفان در او

خانهٔ دل را به دست شحنه‌ای خواهم کلید

چند بر بالای هم اسباب سد زندان در او

آرزو دارم طلسمی رخنهٔ او بسته عشق

عقل سرگردان در آن بیرون و من حیران در او

سود دریای محبت بس همین کز موجه‌اش

بشکند کشتی و سرگردان بماند جان در او

شهسواری بر سرم تاز ای عنان جنبان حسن

وانگهم چشمی بده سد عرصهٔ جولان دراو

چشم وحشی عرصه‌ای باید که در جولان ناز

شوخی ار خواهد تواند ساخت سد میدان در او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  2. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
  3. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
  4. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
  5. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  6. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  7. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
  8. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.