پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

هجر خدایا بس است زود وصالی بده

شوق مده اینهمه یا پر و بالی بده

خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ای

آینه آورده‌ام عرض جمالی بده

ای دل وحشت گریز اینهمه دهشت چرا

فرصت حرفی بجو شرح ملالی بده

از پی یک نیم جان چند تقاضای ناز

می‌دهم اینک به تو لیک مجالی بده

ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخش

نیم فسونی بدم وعده وصالی بده

یاد غزلهای تو وحشی و این ذوق عشق

بیهده گردی بس است دل به غزالی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  2. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
  3. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
  4. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  5. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  6. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  7. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
  8. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.