پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

قلب سپه ماست به یک حمله شکسته

با غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته

پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هم

وین طرفه که تیرت ز کمانخانه نجسته

امید من از طایر وصل تو بریده‌ست

نتوان پر او بست به این تار گسسته

از دور من و دست و دعایی اگرم تو

بر خوان ثنائی در دریوزه نبسته

نگذاشت کسادی که غباری بنشانیم

زین جنس محبت که بر او گرد نشسته

هرگز نرهد آنکه تواش بند نهادی

میرد به قفس مرغ پر و بال شکسته

وحشی نتوان خرمن امید نهادن

زین تخم تمنا که تو کشتی و نرسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۴شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
  4. شمارهٔ ۳۷۶مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۷۷سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی
  6. شمارهٔ ۳۷۸من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
  7. شمارهٔ ۳۷۹چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
  8. شمارهٔ ۳۸۰جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.