پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای

مرغ قفس شکسته‌ای از دام جَسته‌ای

صیاد کیست تا نگذارد ز هستیش

غیر از سر بریده و بال شکسته‌ای

صیدی ستاده باز که بندد گلوی جان

در گردنش هنوز کمند گسسته‌ای

کو جرگه‌ای که باز نماند نشان از او

جز جان زخم خوردهٔ خونابه بسته‌ای

قیدی‌ست قیدِ عشق که ذوقش کسی که یافت

هرگز طلب نکرد دل باز رسته‌ای

عشرت در آن سر است که آید برون از او

هر بامداد چهره به خونابه شسته‌ای

وحشی خموش باش که آتش زبان نشد

الا دلی چو شعله بر آتش نشسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی
  2. شمارهٔ ۳۷۸من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
  3. شمارهٔ ۳۷۹چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
  4. شمارهٔ ۳۸۰جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
  5. شمارهٔ ۳۸۱چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
  6. شمارهٔ ۳۸۲چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
  7. شمارهٔ ۳۸۳گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی
  8. شمارهٔ ۳۸۴چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.