پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی

رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی

به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندی

مرا با جغد محنت همزبان کردی ، نکو کردی

ز کوی خویشتن راندی مرا از سنگ محرومی

ز دستت آنچه می‌آمد چنان کردی ، نکو کردی

شدی از مهربانی دوست با اغیار و بد با من

مرا آخر به کام دشمنان کردی ، نکو کردی

چو وحشی رانده‌ای از کوی خویشم آفرین برتو

من سرگشته را بی‌خان و مان کردی، نکو کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
  2. شمارهٔ ۳۸۱چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
  3. شمارهٔ ۳۸۲چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
  4. شمارهٔ ۳۸۳گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی
  5. شمارهٔ ۳۸۴چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی
  6. شمارهٔ ۳۸۵چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
  7. شمارهٔ ۳۸۶آتشی در جان ما افروختی
  8. شمارهٔ ۳۸۷من و از دور تماشای گلستان کسی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.