پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

آتشی در جان ما افروختی

رفتی و ما را ز حسرت سوختی

بی‌وداع دوستان کردی سفر

از که این راه و روش آموختی

گرنه از یاران بدی دیدی چرا

دیده از دیدار یاران دوختی

بی‌رخ او طرح صبر انداختی

ای دل این صبر از کجا آموختی

وحشی از جانت علم زد آتشی

خانمان عالمی را سوختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
  2. شمارهٔ ۳۸۹مرا زد راه عشق خردسالی
  3. شمارهٔ ۳۹۰خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
  4. شمارهٔ ۳۹۱کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
  5. شمارهٔ ۳۹۲چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
  6. شمارهٔ ۳۹۳ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
  7. شمارهٔ ۳۹۴از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی
  8. شمارهٔ ۳۹۵بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.