پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

من و از دور تماشای گلستان کسی

به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی

در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران

دستها بسته و مهمان شده برخوان کسی

زیر بار سرم این دست بفرساید به

ز آنکه دستی‌ست که دور است ز دامان کسی

پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند

که نبودند و نباشند به فرمان کسی

وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زنده

زندگی بخش کسی عمر کسی جان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹مرا زد راه عشق خردسالی
  2. شمارهٔ ۳۹۰خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
  3. شمارهٔ ۳۹۱کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
  4. شمارهٔ ۳۹۲چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
  5. شمارهٔ ۳۹۳ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
  6. شمارهٔ ۳۹۴از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی
  7. شمارهٔ ۳۹۵بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی
  8. شمارهٔ ۳۹۶ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.