پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی

در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی

آیین بی‌وفایی هم خود بگو که خوب است

از چون تو خوبرویی و ز چون تو دلربایی

هر جا سگ تو دیدم رو داد گریه بیخود

چون بی‌کسی که بیند از دورآشنایی

آمد به بزم رندان مست از می شبانه

مینا شکست جایی ساغر فکند جایی

وحشی وداع جان کن کامد به دیدن تو

سنگین دلی ، غریبی ، عاشق کشی ، بلایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
  2. شمارهٔ ۳۹۱کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
  3. شمارهٔ ۳۹۲چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
  4. شمارهٔ ۳۹۳ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
  5. شمارهٔ ۳۹۴از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی
  6. شمارهٔ ۳۹۵بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی
  7. شمارهٔ ۳۹۶ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۹۷ای مرغ سحر! حسرت بستان که داری؟
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.