پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

ای مرغ سحر! حسرت بستان که داری؟

این ناله به اندازهٔ حرمان که داری؟

ای خشک‌لب بادیه! این سوزِ جگرتاب

در آرزوی چشمهٔ حیوان که داری؟

ای پای طلب این همه خون بسته جراحت

از زخم مغیلان بیابان که داری؟

پژمرده شد ای زردگیا! برگِ امیدت

امید نم از چشمهٔ حیوان که داری؟

ای شعلهٔ افروخته! این جان پر آتش

تیز از اثر جنبش دامان که داری؟

ما خود همه دانند که از تیر که نالیم

این ناله، تو از تیزی مژگان که داری؟

وحشی سخنان تو عجب سینه‌گداز است

این گرمی طبع از تَفِ پنهان که داری؟

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.