پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی

نام متاع من به زبان آورد کسی

یاری که دستگیری یاری کند کجاست

گر سینه‌ای خراشد و جیبی درد کسی

یاریست هر چه هست و ز یاری غرض وفاست

یاری که بیوفاست کجا می‌برد کسی

دهقان چه خوب گفت چو می‌کند خاربن

شاخی کش این بر است چرا پرورد کسی

وحشی برای صحبت یاران بی‌وفا

خاطر چرا حزین کند و غم خورد کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
  2. شمارهٔ ۳۸۳گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی
  3. شمارهٔ ۳۸۴چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی
  4. شمارهٔ ۳۸۵چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
  5. شمارهٔ ۳۸۶آتشی در جان ما افروختی
  6. شمارهٔ ۳۸۷من و از دور تماشای گلستان کسی
  7. شمارهٔ ۳۸۸ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
  8. شمارهٔ ۳۸۹مرا زد راه عشق خردسالی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.