پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی

رانم دلیر رخش طلب را چه می‌کنی

گر من به دل فرو نخورم دشنه‌های ناز

آن غمزهٔ حریص غضب را چه می‌کنی

گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را

چشم نیازمند طلب را چه می‌کنی

با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی

آن خندهٔ نهانی لب را چه می‌کنی

ای بی سبب اسیر کش بیگناه سوز

پرسند اگر به حشر سبب را چه می‌کنی

عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود

تأثیر گریهٔ دل شب را چه می‌کنی

وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی

بستی زبان ز شعر لقب را چه می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
  2. شمارهٔ ۳۸۶آتشی در جان ما افروختی
  3. شمارهٔ ۳۸۷من و از دور تماشای گلستان کسی
  4. شمارهٔ ۳۸۸ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
  5. شمارهٔ ۳۸۹مرا زد راه عشق خردسالی
  6. شمارهٔ ۳۹۰خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
  7. شمارهٔ ۳۹۱کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
  8. شمارهٔ ۳۹۲چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.