پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدی

سخن‌هایی که در حق تو سر زد از رقیب من

گرت می‌بود دردی سوی او هرگز نمی‌دیدی

بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر

چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمی‌دیدی

ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور می‌گشتی

که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمی‌دیدی

ترا صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی

که می‌مردی و راه کوی او هرگز نمی‌دیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶آتشی در جان ما افروختی
  2. شمارهٔ ۳۸۷من و از دور تماشای گلستان کسی
  3. شمارهٔ ۳۸۸ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
  4. شمارهٔ ۳۸۹مرا زد راه عشق خردسالی
  5. شمارهٔ ۳۹۰خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
  6. شمارهٔ ۳۹۱کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
  7. شمارهٔ ۳۹۲چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
  8. شمارهٔ ۳۹۳ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.