پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی

ندارد یک خم این مستی مگر خمخانه‌ای خوردی

نه دأب آشنایانست با هم رطل پیمودن

تو این می گوییا در صحبت بیگانه‌ای خوردی

نهادی سر به بد مستی و با دستار آشفته

به بازار آمدی خوش بادهٔ رندانه‌ای خوردی

به حکمت باده خور جانان بدان ماند که این باده

به بی باکی چو خود خوردی نه با فرزانه‌ای خوردی

شراب خون دل گرمی ندارد ورنه ای وحشی

تو می‌دانی چه می‌ها دوش از پیمانه‌ای خوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
  2. شمارهٔ ۳۸۰جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
  3. شمارهٔ ۳۸۱چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
  4. شمارهٔ ۳۸۲چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
  5. شمارهٔ ۳۸۳گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی
  6. شمارهٔ ۳۸۴چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی
  7. شمارهٔ ۳۸۵چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
  8. شمارهٔ ۳۸۶آتشی در جان ما افروختی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.