پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای

تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده‌ای

چون بسوی کس توانم دید باز از انفعال

اینچنین کز روی مردم شرمسارم کرده‌ای

ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز

چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده‌ای

تو همان یاری که با من داشتی صد التفات

کاین زمان با صد غم و اندوه یارم کرده‌ای

ای که می‌پرسی بدینسان کیستی زار و نزار

وحشیم من کاینچنین زار و نزارم کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۶مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۷سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی
  4. شمارهٔ ۳۷۸من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
  5. شمارهٔ ۳۷۹چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
  6. شمارهٔ ۳۸۰جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
  7. شمارهٔ ۳۸۱چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
  8. شمارهٔ ۳۸۲چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.