پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه

شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم

سد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه

جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزه‌ات

جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه

جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود

زانکه بر جان من بی‌خانمان آمد همه

بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او

تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  2. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  3. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
  4. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۷۴شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۶مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۷سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.