پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده

ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده

بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر در

به امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده

بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتی

هنوز از کف منه خنجر که بیمار دگر مانده

برآمد عمرها کز دور دیدم نخل بالایش

هنوزم آن قد و رفتار در پیش نظر مانده

به هر کس گفته بی‌تقریب وحشی عرض حال خود

که در بزمت به این تقریب یک دم بیشتر مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  2. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  3. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  4. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
  5. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۷۴شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۶مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.