پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه

ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه

ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر

من گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه

کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذر

خونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه

باد دستت خشک همچون خامهٔ آن ماهرو

باد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه

جان من معذور فرما، من نبودم با خبر

زندگی را ورنه من می‌ساختم بر وی تباه

این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنش

همچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
  2. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  3. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  4. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  5. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
  6. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۴شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.