پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه

روم به شهر دگر چون هلال اول ماه

به سبزی سر خوان کسی نیارم دست

کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه

کشیده باد مرا میل آهنین در چشم

اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه

دل چو آینه ام تیره شد در این پستی

بس است چند نشینم چو آب در تک چاه

به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند

که پیش یار ستمگر نمی‌کنند نگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  2. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
  3. شمارهٔ ۳۷۳سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۷۴شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۷۵خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای
  6. شمارهٔ ۳۷۶مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۷سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی
  8. شمارهٔ ۳۷۸من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.